تبليغاتX
رواق منظرچشم من آشیانه توست

رواق منظرچشم من آشیانه توست

کرم نما وفرود آ که خانه خانه ی توست

شب قشنگ يلدا

يكي از شبايي كه  هميشه از ته دل دوستش دارم و بهم احساس خوشايندي ميده شب يلداست! هميشه براي اومدنش يه حس قشنگي دارم و مشتاقانه منتظرشم و  واقعا براي اومدنش خوشحال ميشم.بهترين شبه.

يلدا يعني تولد .... 

  

 

پر قصه تو شب بلند یلدا

پر گریه برای غصه فردا

پر تشویش مث ابرای سیاهی

پر تردید مث موندن تو دوراهی

اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود

اون سفر كرده معصوم همه قسمت من بود

شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک

بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک

همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین

رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین

اون مسافر تو نبودی همه غربت من بود


اون سفر کرده معصوم همه قسمت من بود

شب و تنهایی و بارون توی این خونه تاریک

بی تو شب گردی و بی سود توی کوچه های باریک

همه چیزم شده حالا این سکوت سرد و سنگین

رفتی و تو قصه ها مرد اون روزای خوب و رنگین

          

 شب یلدا فقط یک دقیقه طولانی تر از شبای دیگه است به همین خاطر

یلدا یعنی:

(( یادمون باشه زندگی اون قدر کوتاهه که یه دیقه بیشتر با هم بودن رو باید جشن گرفت!!!))

                 

           یلدا مبارک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 23:52  توسط  رزم آرا  | 

لبیک یا حسین

 

 

و کربلا منتظر است تا خون حسین(ع) خاکش را جاودانه کند

حسين (ع) سرچشمه خورشيد است ... و بدان كه سينه تو نيز

آسماني لايتناهي است، باقلبي كه در آن چشمه خورشيد

مي جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمي دارد در تپيدن:

حسين ، حسين ، حسين ...

سيد شهيدان اهل قلم سيد مرتضي آويني

چه مستي است ندانم که رو به ما آورد 

 که بود ساقي و اين باده از کجا آورد

مريد پير مغانم ز من مرنج اي شيخ

چرا که وعده تو کردي و او به جا آورد

اين حسين -عليه السلام- چه ديد و چه کرد که بدانجا رسيد که وعده ي قرباني شيخ الانبيا، ابراهيم خليل الله -عليه السلام-، را او بجاي آورد؟!، و کارش از فرزند قرباني کردن گذشت و خودش، همسرانش، خواهرش، برادرش، دخترانش و پسرانش، و همه و همه ي چيزي که داشت را فدا کرد؟!، تازه اين ها بعد از گذشتن از پيشنهادات يزيد -لعنه الله عليه- بود؛

حکايت دل دادگان اين است، "سر شوريده بر تن شرمگين است"

اين حسين -عليه السلام- چه کرد که بدانجا رسيد که ما را نيز مدهوش خود کرده؟!، چه کرده که اين خيل جماعت بعد 1400 سال عاشورا يادشان نمي رود؟!؛

چه راه مي زند اين مطربِ مقام شناس / که در ميانِ غزل قول آشنا آورد

حسين -عليه السلام- نهايت بندگي را بجا آورد، همه چيزش را به اربابش داد، جان خودش مانده بود و خانواده اش، که آن را هم فدا کرد، فرق بندگي حسين -عليه السلام- با ابراهيم -عليه السلام- در اين است، که حسين نهايت بندگي را بجا آورد؛
و ما خلقتُ الجنّ و الإنس إلّا ليعبدون (الذريات 56)
و حکايت اين است که بندگي مراتب دارد، مگر مي شود که بنده اولِ بندگي را بجا نياورده به آخرش برسد؟! بدانجا برسد مرگ برايش از عسل شيرين تر بشود و آيه ي
قل يا ايّها الّذين هادوا إن زعمتم أنّكم أولياء لله من دون النّاس فتمنّوا الموت إن كنتم صادقين (جمعه 6)
در موردش صدق کند

و اما با خود می گویم که : 
باید بدانی که حسین (ع) شهيد نشد که يک دهه برايش سينه بزني و بعد دوباره روز از نو روزي از نو.

تا اول بندگي را بجا نياوردي، خيال آخرش و شهادت را از سرت بيرون کن، بنده هم نشدي، رسالت خلقتت را بجا نياورده اي؛ رسالت خلقتت را که بجاي نياوردي، دور قيامت و اهل يمين شدن و بهشت و رضوان را هم خط بکش، ...، عزيز دل، حکمت آمدن تو به اين دنيا، نه مهندس شدن بود، نه زن گرفتن، نه افزايش جمعيت مسلمين، اين ها وسيله است، تا بنده نشدي همه اش کشک!

تو نيز باده به چنگ آر و راه صحرا گير / که مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1390ساعت 9:1  توسط  رزم آرا  | 

ياشا ياشا چوخ ياشا تيرختور

بازي تراكتور سازي تبريز-پرسپوليس

جمعه-تهران-استاديوم آزادي ساعت ۱۵

 به اميدپيروزي تراكتور ۴۰ ملیونی پرهوادارترین تیم ایران.

       ياشاااااااااااااااااااااااااااسين تيراختور.

 همه با هم در حمايت از اين تيم بزرگ روز جمعه استاديوم آزادي تهران.

پيشاپيش اين برد شيرين تراكتور كبير رو به تمام ۴۰ مليون ترك ايران تبريك ميگم! 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 23:58  توسط  رزم آرا  | 

بخوان مار را

اين شعر بهترين شعره به نظرم .  دلم ميخواد تا آخرش بخونيد.سال ۸۶ يه بار رو وبم گذاشته بودمش اين دومين باره كه بازم به عنوان پست جديد گذاشتمش.

گفت و گوي خدا با بنده شه.من هميشه اين شعرو تحسين مي كنم.شمام تا آخرش بخونيد و از خداوند هيچوقت نااميد نباشيد.خدا خيلي مهربونه به شرطي كه مام گفته هاي اونو ناديده نگيريم و دوستاي خوبي براي هم و بنده هاي خوبي براي خدا باشيم.

  بخوان ما را 

 

 بخوان ما را

منم پروردگارت

خا لقت از ذره اي ناچيز

صدايم كن مرا

آموزگارقادر خود را

قلم را علم را من هديه ات كردم

بخوان ما را

منم معشوق زيبايت

منم نزديك تر ازتو به تو

اينك صدايم كن

رها كن غيرما را سوي ما بازآ

منم پروردگار پاك بي همتا

منم زيبا كه زيبا بنده ام رادوست مي دارم

تو بگشا گوش دل

پروردگارت باتو مي گويد:

تو را در بيكران دنياي تنهايان

رهايت من نخواهم كرد

بساط روزي خود رابه من بسپار

رها كن غصه ي يك لقمه نان و آب فردا را

تو راه بندگي طي كن

عزيزا من خدايم خوب مي دانم

تو دعوت كن مرا برخود

به اشكي يا خدايي ميهمانم كن

كه من چشمان اشك آلوده ات را دوست مي دارم

طلب كن خا لق خود را

بجو مارا

توخواهي يافت

كه عاشق مي شوي برما

وعاشق مي شوم برتو

كه وصل عاشق و معشوق هم

آهسته مي گويم خدايي عالمي دارد

قسم بر عاشقان پاك با ايمان

قسم براسب هاي خسته درميدان

تورادربهترين اوقات آوردم                                                                    

قسم برعصر روشن                                    

تكيه كن برمن

قسم برروز هنگامي كه عالم رابگيرد نور

قسم براختران روشن اما دور

رهايت من نخواهم كرد

بخوان مارا

كه مي گويد كه توخواندن نمي داني ؟

توبگشا لب

تو غير از ما خداي ديگري داري؟

رها كن غيرمارا

آشتي كن باخداي خود

توغيرازما چه مي جويي ؟

توباهركس به جزبا ما چه مي گويي ؟

وتوبي من چه داري ؟هيچ!!

بگوباما چه كم داري عزيزم هيچ!!

هزاران كهكشان و كوه ودريا را

وخورشيد وگياه ونوروهستي را

براي جلوه ي خود آفريدم من

ولي وقتي تورا من آفريدم

 برخودم احسنت مي گفتم

 توئي زيباتر ازخورشيد زيبايم

 تويي والا ترين مهمان دنيايم

كه دنيا بي تو چيزي چون تو را كم داشت

تو اي محبوب تر مهمان دنيايم

نمي خواني چرا ما را ؟

 مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد؟  

هزاران توبه ات را گرچه بشكستي

ببينم من تورا ازدرگهم راندم؟

اگردرروزگار سختي ات خواندي مرا

اما به روز شاديت يك لحظه هم يادم نمي كردي

به رويت بنده ي من هيچ آوردم ؟

كه مي ترساندت ازمن ؟

رها كن آن خداي دور

آن نا مهربان معبود

آن مخلوق خودرا

اين منم پروردگار مهربانت خالقت

اينك صدايم كن مرا به قطره اشكي

به پيش آوردودست خالي خود را

با زبان بسته ات كاري ندارم

ليك غوغاي دل بشكسته ات را من شنيدم

غريب اين زمين خاكي ام

 آيا عزيزم حاجتي داري؟

تواي ازما كنون برگشته اي اما

كلام آشتي راتو نمي داني؟

ببينم چشم هاي خيست آيا گفته اي دارند؟

بخوان ما را بگردان قبله ات را سوي ما

اينك وضوئي كن خجالت مي كشي از من ؟

بگوجز من كس ديگر نمي فهمد

به نجوايي صدايم كن

بدان آغوش من باز است

 براي درك آغوشم

 شروع كن يك قدم با تو

 تمام گام هاي مانده اش با من

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت 19:59  توسط  رزم آرا  | 

تولد بهانه ایست

تاریخ تولد بهانه ایست تافراموش نکنیم آمدنمان را.

لذا در این راستا  روز تولدم را با آسماني پر از ستاره هاي چشمک زن

با دشتي پر از شقايق ها و با آرزوي موفقيت براي خودم

به خودم تبريک ميگويم . . .

 تولدم مبارک




بفرمایید دهنتون رو شیرین کنید لطفا

در ضمن کادو یادتون نره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم شهریور 1390ساعت 19:40  توسط  رزم آرا  |